یک حس گم شده ... حتی عجیب !!
چیزی که فقط خودم ازش سر در میارم...
حرفی که خیلی ها باید میشنیدن و نشنیدن
خیلی ها باید میدیدن و ندیدن ...
حالا شده یه حس عجیب!!
بی راه نمیگم شاید دلتنگیه ..
اما هر چی هست زیباست و خصوصیه ...
بعد از 4 سال وبلاگ نویسی باید
یه خلوتی برای دلم میساختم که حداقل اینجا کسی نشناستم ...
---------
من زنده شدم ... او را بوسیدم ... لبخند زد ...
میدونی چیه امروز اسیدی دوست دارم ...
چیزی که فقط خودم ازش سر در میارم...
حرفی که خیلی ها باید میشنیدن و نشنیدن
خیلی ها باید میدیدن و ندیدن ...
حالا شده یه حس عجیب!!
بی راه نمیگم شاید دلتنگیه ..
اما هر چی هست زیباست و خصوصیه ...
بعد از 4 سال وبلاگ نویسی باید
یه خلوتی برای دلم میساختم که حداقل اینجا کسی نشناستم ...
---------
من زنده شدم ... او را بوسیدم ... لبخند زد ...
میدونی چیه امروز اسیدی دوست دارم ...
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 3:0  توسط دلدار
|
